| من به مولانا مشکوکم ! |
| مقالات و نامه ها |
| جمعه, 18 بهمن 1387 ساعت 01:30 |
|
پرفسور حمید مولانا در سال 1315 در تبریز زاده شد، او در زندگی نامه خود که در ویکیپدیا منتشر شده است، نصف صفحه راجع به 5 سالگی خود - که قوای متفقین ایران را اشغال می کنند - می نویسد، در 5 سالگی تحلیل و تفسیر از آن ماجرا دارد !! اما از 52 سال زندگی در آمریکا به عنوان یک شهروند آمریکایی فقط نصف سطر می نگارد ، گویی این 52 سال در خلا بوده است و اشاره ای به آن ندارد ! او از بستگان مصباح زاده مدیر مسئول کیهان زمان شاه بوده است، در 20 سالگی به عنوان سردبیر کیهان فرهنگی و مسئول صفحه اقتصاد کیهان مشغول به کار می شود! بلافاصله با هزینه مصباح زاده به آمریکا می رود و در تمام مدت انقلاب و جنگ در کشور شیطان بزرگ می ماند ! در همه عملیات های 8 سال دفاع مقدس حضور دارد( در کنار کاخ سفید و احتمالاً مشغول دود دادن کاخ سفید بوده است و اگر چند سال دیگر جنگ ادامه داشت کاخ سفید، سیاه می شد) از کرامات او این است که قبل از انقلاب با بودجه مصباح زاده به آمریکا می رود و امروز با بودجه احمدی نژاد به ایران می آید ! قبل از انقلاب به پشتوانه مصباح زاده در کیهان می نویسد و بعد از انقلاب به پشتوانه شریعتمداری در کیهان می نگارد! مصباح زاده و وابستگی او اظهر من الشمس است، اما چه وجه اشتراکی بین او ، احمدی نژاد و شریعتمداری است؟ نمی دانم، بایستی نیمه پنهان این دو بررسی شود و این هم از تخصص های کیهان است که اسرار می داند و نیمه پنهان همه را حفظ است!! او طراح ماجرای دانشگاه کلمبیاست، مولانا که در آمریکا مدال و تقدیر نامه می گیرد، رئیس جمهور ملت بزرگ ایران را به دامی می برد، که تمامی استقبال کنندگان پلاکارد" تروریست برو گمشو !" در دست دارند و باز طی یک سناریوی از پیش تعیین شده رئیس جمهور ما را روی سن می نشانند و به او اهانت روا می دارند، به او دیکتاتور حقیر و بی رحم می گویند! ، هر چند کید دشمنان به خودشان برگشت و خداوند این ملت بزرگ را از این دام سربلند بیرون آورد، اما چیزی از مسئولیت طراح این توطئه کن نمی کند. از سوی دیگر مدالها و تقدیر های شیطان بزرگ بی حساب نیست، اکثر کسانی که مدال گرفته اند و تقدیر شده اند یا به ملت خود خیانت کرده اند و یا برای آنان خوش رقصی نموده اند ! مولانا پس از یک دوره کمون 52 ساله در نقش مشاور رئیس جمهور ایران به کشور باز می گردد، یک ملک وسیع در ونک می گیرد و در بودجه کشور دارای ردیف بودجه می شود، ظاهراً ما راه را اشتباه رفته ایم، به جای فکه، کوشک، شرهانی ، جزیره مجنون، مهران، قلاویزان، قلاجه، حاج عمران و تپه شهدا باید به کاخ سفید می رفتیم، تا هم مدال بگیریم و هم ذی صلاح باشیم، هم از دو طرف بودجه بگیریم، و آخر الامر هم منادی اسلام و انقلاب باشیم ! (به قیافه اش هم می آید ! ) الگوی ما اینها هستند نه یک عده ریشو بی اتیکت مثل شهید حاج همت، شهید حاج عباس، شهید باکری، شهید بروجردی، شهید رستگار و شهید احمد ساربان نژاد، اینها در خیبر و بدر گل بازی می کردند و مولانا در خط مقدم کاخ سفید را دود می داد ! در خاتمه من به فامیلی ایشان هم مشکوک هستم، اساساً این فامیلی نیست، لقبی است که دیگران به بزرگان مثل مولانا شیخ محمد بلخی می دادند، و کسی به خود ، مولانا نمی گوید، من مطمئنم که اگر بررسی شود باز به یک فامیلی نا مانوس خواهیم رسید، و ارتباط او با شریعتمداری، موجب می شود که نیمه پنهان شریعتمداری را کشف و بررسی کنیم، آیا او نیز فامیلی دیگری داشته است؟ ظاهرا من دچار بد بینی شده ام، توهم توطئه مسری است، چه می شود، چرا این توهم همیشه از جانب کیهان باشد بگذارید ما هم کمی استعداد توهم مان بارور شود، باور کنید ، من به هر چه شک کردم وافعاً مشکوک بود، مدتی است به زمین و زمان شک دارم، راستی فامیلی خزعلی از کجاست؟ بعداً می گویم... |
| رمز گشایی قتل دکتر سامی! |
| مقالات و نامه ها |
| دوشنبه, 04 آذر 1387 ساعت 21:00 |
|
بسم الله الرحمن الرحیم به مناسبت چهارم آذر، بیستمین سالگرد شهادت دکتر کاظم سامی بیست سال از خبر قتل فجیع همکارمان می گذرد ، در خبرها آمده بود فردی با نام مستعار «غلام همتی» به عنوان بیمار به مطب دکتر سامی مراجعه و با ضربات دشنه بر فرق سامی ، او را به قتل می رساند! فردای آن روز محمد جلیلیان" قاتل" در گرمابه برلیان اهواز خود را با کمربند از دوش حمام آویزان می کند، همراه او چند پاسپورت و شناسنامه جعلی بوده است! بیست روز بعد محمد جلیلیان به عنوان قاتل سامی معرفی می شود و مشخص نیست کدام سرنخ منجر به شناسایی مقتول دوم به عنوان قاتل شده است، رسم است در پرونده های جنایی جزئیات عملیات تجسس را به اطلاع مردم یا حداقل مسئولین قضایی - انتظامی و خانواده مقتول می رسانند! امروز به مناسبت بیستمین سالگرد سامی، می خواهم پرونده قتل سامی رابازخوانی کنم ، در این میان روایت دادستان وقت آقای میرعماد خواندنی است. دکتر سامی که بود ؟ پزشکی متخصص با سوابق فعالیت و مبارزه سیاسی قبل و بعد از انقلاب ، اولین وزیر بهداشت پس از انقلاب ، نماینده دور اول مجلس شورای اسلامی ، کاندیدای دور اول ریاست جمهوری اسلامی و احتمالاً مقلد آیت الله منتظری ، در تحقیق از کسانی که سامی را می شناختند، اورا فردی بی آزار و تقریباً بدون دشمن جدی معرفی می کنند. آقای اکبر اعلمی مدیر کل امور انتظامی وزارت کشور وقت می گوید : " سعی کردم به هر طریق ممکن از کم و کیف این حادثه تلخ با خبر شوم ، اما متاسفانه اطلاعات موجود در اداره کل نیروی انتظامی در حدی نبود که بتوان از جزئیات حادثه سردرآورد و حتی آکنده از ابهامات و ضد و نقیض گویی هایی بود ، موضوعی که بر پیچیدگی و ابهام این واقعه می افزود، مرگ مشکوک قاتل و نحوه کشف آن بود ، مقامات قضایی و مسئولان امنیتی و انتظامی در اواخر آذر ماه اعلام کردند که محمد جلیلیان( قاتل دکتر سامی) بیماری روانی داشته و یک روز پس از ارتکاب قتل، در گرمابه برلیان اهواز با کمربند خود را از دوش حمام حلق آویز کرده است و پزشکی قانونی خلاف این ادعا را گزارش کرده بود! اعلمی در نامه ای خطاب به دکتر صدر معاون سیاسی امنیتی وزارت کشور به ضد و نقیض گویی ها و ابهامات پرونده اشاره می کند و حداقل 6 ابهام جدی را مطرح می کند ( برای جلوگیری از تکرار، ابهامات و سئوالات آقای اعلمی را با سایر ابهامات طرح می نمایم) قتل سامی به روایت میرعماد (دادستان وقت) : میرعماد میگوید : همسر محمد جلیلیان (قاتل سامی) اظهار داشته است که ما در منزل تلفن نداشتیم، خانم همسایه پایینی آمد و گفت ، شخصی به نام الف با همسر شما کار دارد ، همسرم با آقای الف در دفتر آقای شین قرار ملاقات گذاشت، همسرم رفت و پس از بازگشت، مقداری پول آورد و تحویل من داد و این آخرین باری بود که از خانه رفت و آن جنایت را انجام داد و بعد با جنازه او روبرو شدم. همسر جلیلیان اعتقادی به خودکشی شوهرش ندارد ، به واسطه شکایت او آقایان الف و شین بازداشت شدند، البته خیلی زود آزاد شدند! آقای میرعماد می گوید : به درخواست همسر قاتل سامی، نبش قبر کردیم و جنازه به پزشکی قانونی فرستاده شد. نظریه پزشکی قانونی نیز خودکشی را نفی و تایید کرد که جلیلیان کشته و سپس حلق آویز شده است (میرعماد نظریه پزشکی قانونی را در اختیار دارد!). اما سیر پرونده به گونه ای دیگر پیش می رود، به نحوی که همسران قاتل و مقتول از پیگیری ماجرا صرف نظر می کنند، چون می دانند همسرانشان دیگر زنده نمی شوند و ممکن است خودشان نیز به همسرانشان بپیوندند! بد نیست پس از بیست سال از پرونده مرگ قاتل و مقتول رمزگشایی شود، اگر پرونده جنایی است، پس ترسی از رمز گشایی نداشته باشیم ، و اما ابهامات : 1 - سوابق روانی قاتل" جلیلیان" کجاست و از کجا فهمیدیم که جنازه ای که در گرمابه برلیان یافته ایم روانی است؟ 2 - اختلال روانی با تمهیدات قاتل(تهیه چندین شناسنامه و پاسپورت جعلی که مقدمات فرار از مجازات قانونی است) تناسب ندارد. 3 - همراه داشتن چند پاسپورت جعلی مقدمه خروج از مرز است و اهواز شهر مناسبی برای خروج از کشور نیست. 4 - چرا در حمام؟ و چرا با خود وسایل مناسب برای خودکشی نبرده است؟ که ناچار شود از کمربند استفاده نماید؟ 5 - کدام سر نخ توجه مامورین را به شناسایی قاتلی جلب کرد که 20 روز قبل در گرمابه خودکشی کرده است؟ 6 - فاصله کم دوش با استحمام کننده، کوتاه بودن کمربند برای عملیات خودکشی، عدم تحمل دوش برای سنگینی وزن قاتل و فاصله آن با زمین و ... از مواردی است که سناریوی خودکشی از طریق حلق آویز شدن را با تردید جدی مواجه می سازد. 7 - ارتباط آقای الف و آقای شین با قاتل و موضوع جلسه چه بوده است؟ 8 - علت بازداشت آقایان الف و شین چه بوده و چرا آزاد شدند؟ 9 - چرا همسران قاتل و مقتول از پیگیری پرونده صرف نظر کردند؟ 10 - قاتل چه انگیزه ای برای قتل سامی داشته، با توجه به این که با نام مستعار «غلام همتی» به او مراجعه کرده است؟ این ادعا که فردی دارای اختلال روانی راه بیافتد و آدم بکشد منطقی نیست؟ 11 - اخراج و بازگشت به کار محمد جلیلیان در زمان وزارت سامی نمی تواند توجیه مناسبی برای قتل باشد؟ 12 - اگر بپذیریم که قاتل سامی نیز کشته شده است ، قاتلِ قاتل کیست؟ 13 - انگیزه قاتل یا قاتلانٍ قاتلِ سامی چه بوده است؟ چه چیزی را می خواستند مخفی کنند ، که فردای روز واقعه جلوی خروج او را از کشور می گیرند و او را به قتل می رسانند؟ 14 - اگر قاتل سامی از کشور فرار می کرد چه اسراری را می توانست بازگو کند؟ 15 - اساساً سامی چه خطری داشت؟ برای چه کسانی خطرساز بود و چرا باید کشته می شد؟ و باز آقای م . خ از برادران سپاه ، جانباز شیمیایی و از همکاران آقای ناطق نوری در بازرسی بیت رهبری می گوید، آقای الف نزد دکتر کاظم سامی پرونده پزشکی دارد و اینک تمامی پرونده های پزشکی سامی توسط همسرش در اختیار همکار پزشک دیگری قرار گرفته که بیماران سردرگم نشوند! با این مقاله می توان چند گونه برخورد کرد : 1- راحت ترین برخورد ، برخورد حذفی و فرستادن من نزد پالیزدار و انکار همه مطالب و در صورت لزوم آقای میرعماد و حاج م . خ را نیز به این جانب ملحق فرمایند. البته اقای میرعماد قبلاً تجربه زندان دارد و گمان نمی کنم که نیازی به نسق کشی داشته باشد 2- بررسی ، تحقیق و تفحص و بازخوانی مجدد پرونده قتل سامی توسط مجلس شورای اسلامی 3 – بررسی و باز خوانی پرونده قضایی توسط ریاست محترم قوه قضاییه والسلام / دکتر مهدی خزعلی / 4/9/87 |
| شنبه, 03 اسفند 1387 ساعت 02:26 |
|
دوران کوتاه شهرداری احمدی نژاد سرآمد تخلفات و فساد مالی شهرداری و بلدیه تهران از آغاز تاسیس تا امروز است، و دولت نهم رکورددار تخلفات مالی در میان دولت های جمهوری اسلامی است، گزارش 1000 تخلف احمدی نژاد در شهرداری که توسط قالیباف تقدیم رهبری شده است و اعلام 2000 تخلف و انحراف از بودجه فقط یکسال دولت نهم توسط دیوان محاسبات ، بلاتکلیفی 3500 میلیارد ریال از بودجه شهرداری دوران احمدی نژاد و عدم پاسخگویی به سئوال مجلس در مورد عدم واریز حدود ده هزار میلیارد ریال (10،000،000،000،000 ریال ) از درآمد نفت یک سال به خزانه ، همه و همه سئوالهای مردم است از احمدی نژاد! موضوعی که من آن را " عودلاجان گیت " نامیده ام، به تنهایی می تواند دولتی را سر نگون کند ( البته اگر امداد غیبی به داد او نرسد)، حکایت غریبی است، البته یکی از هزار تخلف او در شهرداری تهران است، تخلف و رانتی که چند ده هزار میلیارد ریال برآورد می شود! حکایت آن قدر عظیم است که در بحث میان من و پدر ، من به معظم له عرض کردم:" اینجانب هیچ دلبستگی به فرد خاصی نداشته و عقد اخوتی نخوانده ام، اگر مدارک و مستندات علیه هاشمی ارائه نمایید با همان قدرت که از او در انتخابات حمایت کردم در مقابل اشتباهات او می ایستم، و در مقابل از شما انتظار دارم اگر گزارش مستندی از تخلفات احمدی نژاد ارائه نمودم، بخاطر اسلام و انقلاب دست از او بشویید و بپاس خون فرزند شهیدتان "حسین" او را مورد باز خواست قرار دهید. معظم له حجمی از پرینت ها و گزیده جراید که توسط دفتر آقای مصباح ( آقای روانبخش ) تهیه شده بود به من دادند تا بخوانم، جرم هاشمی در آن بریده ها حمایت از احزاب، تحزب، کارگزاران، دموکراسی ، آزادی و مهمتر از همه اعتقاد او مبنی بر زمینی بودن ولایت فقیه بود ( به اعتقادآقای مصباح ولایت فقیه آسمانی است) من نیز از میان هزاران تخلف احمدی نژاد فقط " عودلاجان " را به محضر معظم له گزارش کردم، به اصرار ایشان جلسه ای تنظیم شد و حاج محسن خ از سرداران جنگ، جانباز و از همکاران آقای ناطق نوری در بازرسی بیت رهبری، به محضر ایشان رسید، گزارش مبسوطی از " عودلاجان " ارائه نمود، گزارش آنچنان باورهای پاک ایشان را زیر سئوال برده بود که معظم له وارد شوک عصبی شدند و تقریباً اطرافیان قطع امید کرده بودند، بحمدالله عمر معظم له به دنیا بود و خداوند بر ما منت نهاد و سایه ایشان بر سر ماست. هر چند مدتی را در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان شهید رجایی بستری شدند و تا مدتها پزشکان معالج هر گونه بحث سیاسی را منع کردند، حتی تابلویی بر درب منزل نصب کردند که " از بحث سیاسی بپرهیزید ، برای حال معظم له خوب نیست " این حادثه غمبار یک روز قبل از دستگیری پالیزدار بود و همان روز دو ساعت هم با پالیزدار جلسه داشتند و گزارشات پالیزدار هم مزید بر علت بود ، پاسخ معظم له به هردو نفر این بود: " حفظ نظام اسلامی واجب است، اگر نبود حاکم عادل باید از حاکم فاسق حمایت کرد " من معتقدم تنها " عودلاجان " برای برخورد قانونی با احمدی نژاد و اعوان و انصار و حامیان او کافی است، و همان گونه که در زیارت عاشورا می خوانیم" الهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله" تنها او مطرح نیست و حامیان و مشایعت کنندگان و پشتوانه های او نیز باید پاسخگو باشند. تفاوت رسوایی " عودلاجان " با مطالب گزارش تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه این است که شخصیت های بلند رتبه و روحانیون تراز اولی که در آن نام برده شده بود، برای خود توجیه و محمل شرعی داشتند! یکی از حضرات آیات گفته بود :" ید من ید امام زمانی است، این مال امام زمان است به پالیزدار چه ربطی دارد!" و باز توجیه می کردند که این کارخانه ها و معادن برای پشتوانه مالی موسسات علمی فرهنگی و عام المنفعه واگذار شده است! کما این که امروزه رسماً ردیف بودجه برای بنیاد مولانا و موسسه آقای مصباح تصویب می کنند! خوب آن زمان به قوانین تسلط نداشتند و بجای اختصاص بودجه کارخانه و معدن واگذار می کردند!! اما رسوایی " عودلاجان " جای هیچ توجیهی نگذاشته است، رانت خواری محض است، به دستور احمدی نژاد و توسط فردی معلوم الحال و سابقه دار ! حاج محسن خ حکایت را تمام و کمال برای حضرت آیت الله خزعلی بیان کرد تا به سمع رهبری برسانند، من نیز عین مطالب را در منزل آقای مطهری با علی مطهری در میان گذاشتم تا از طریق مجلس پیگیری کند و چون هیچ پیگیری انجام نشد، امروز این حکایت را از طریق سایت برای مجلس، قوه قضاییه و رهبری منعکس می کنم، شاید وجدان های خفته بیدار شوند، هر چند دوستی می گفت : ماجرای عودلاجان در زمان آقای یونسی در وزارت اطلاعات طرح و پرونده دارد!!! عودلاجان کجاست؟ طرح عودلاجان چیست؟ ترامشلو کیست؟ از کجا آمده است؟ چرا طرح در انحصار اوست؟ عودلاجان، نام منطقه ای از بافت فرسوده اطراف بازار می باشد، در دوران احمدی نژاد منطقه طرح فرز می شود و هیچ مجوز ساخت و سازی نمی دهند، در نتیجه قیمت املاک داخل طرح سقوط می کند، مردم که خانه های قدیمی و گاهی در حال تخریب داشتند ، ناگزیر به فروش خانه های خود می شوند. احمدی نژاد دستور می دهد در برابر هر متر مربع از زمین های عودلاجان، شهرداری 5/1 متر مربع تراکم تجاری شناور واگذار کند و انحصار این مصوبه را به آقای ترامشلو می دهد، یعنی تنها کسی که می تواند خانه های مردم را به ثمن بخس خریداری کرده و به بهای 30 تا 50 برابر به شهرداری بفروشد جناب ترامشلو است!! او املاک مردم را متری 150 تا 200 تومان خریداری نمود و در ازای آن 5/1 متر تراکم تجاری شناور اخذ کرد که بسته به مناطق تهران بین 5/4 تا 5/7 میلیون تومان ارزش داشت، برآورد حاج محسن از وسعت منطقه خریداری شده توسط ترامشلو ، تحصیل سودی چند ده هزار میلیارد ریالی است! حاج محسن برای اطمینان از صحت و سقم مطلب، یک پلاک ثبتی عودلاجان را خریداری کرده و برای تبادل با 5/1 متر مربع تراکم تجاری به شهرداری منطقه مراجعه می کند، با خواست او علی رغم وجود مصوبه مخالفت می شود، در برابر اصرار و ابرام حاج محسن، شهردار منطقه - که از دوستان اوست - وی را به داخل اتاق خود برده و دستخط آقای احمدی نژاد را نشان او داده و می گوید به دستور شهردار این طرح فقط در انحصار ترامشلو است! بعد از مدتی برای سر پوش بررسوایی مالی و رانت خواری، این طرح سود آور را به نیروی انتظامی پیشنهاد می کنند، تعاونی نیروی انتظامی برای مدت محدودی از مواهب طرح بهره مند می شود ( 2تا3 ماه)، به گفته حاج محسن هشت هزار میلیارد ریال عواید آنان است!! از او پرسیدیم: ترامشلو کیست؟ از کجا آمده است؟ حاج محسن گفت : " عنصری فاسد و سابقه دار است که از زندان او را در آورده اند و مهره کرده اند، او دلال مفاسد برخی هاست و حتی این موضوع به نظر رییس قوه نیز رسیده است( البته این را در سینه نگه می دارم ، مگر برای من اتفاقی بیافتد که دیگران بازگو کنند!) قبل از این که مهره باشد و قبل از زندان ، آهی در بساط نداشته و یک راننده بوده است. اما اکنون شما نمی توانید سند های املاک او را بشمارید! هم اینک او از شهرداری تهران ارقام نجومی طلبکار است ! گوارای وجود ! خمس و زکاتشو بده حلاله! من بخیل نیستم و نسبت به واگذاری این رانت هم اعتراضی ندارم، فقط می خواهم بگویم این راننده وانت موسسه حیان هم از اقشار آسیب پذیر و محروم است، اگر محبت فرموده گوشه ای از عودلاجان را به این فقیر سراپا تقصیر مرحمت فرمایید، آدم نمک به حرامی نیست، حق نمک را ادا می کند، ان شاءالله با کمک های مردمی او چند ستاد مردمی بزنیم و خود را برای انتخابات ریاست جمهوری دهم مهیا سازیم ، اجر شما با امام زمان(عج) الهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر واجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه 3/12/87 دکتر مهدی خزعلی |
611/87 / دکتر مهدی خزعلی
به دوربين نگاه کنيد نه به مجری زيرا ارتباط چشمی با مردم واجد بيشترين تاثير است.
با انرژی صحبت کنيد. با قدرت صحبت کنيد. شل و ول و خسته نباشيد. انرژی مسری است. قبلا خوب استراحت کنيد.
قرار نيست احمدی نژاد را مجاب کنيد بلکه اين مردم عادی کوچه و بازار هستند که بايد تحت تاثير قرار گيرند. پس يا از ذکر تيکه هايی که مطليين سياسی داستان کامل آن را می دانند خودداری کنيد يا با کلمات واضح و همه فهم و ذکر دقيق وقايع (نه طولانی) به روشنگری آنها بپردازيد.
موقعی که نوبتتان نيست مواظب باشيد زيرا دوربين در پس زمينه نشانتان می دهد.از حرکات عصبی و بيقراری خودداری کنيد ( در ضمن کف دور دهانتان را نيز پاک کنيد مشمئز کننده است).
يک ساعت تايمر دار روی ميز بگذاريد تا اينقدر از گذشت زمان نگران نشويد و وقت خود را تنظيم کنيد.
از ذکر خاطراتی که همان موقع به ذهنتان می رسد و فقط موجب گذشت زمان شما خواهد بود خوداری کنيد.
اگر می خواهيد از اشتباهات مديريتی احمدی نژاد دليل بياوريد کلی گوی نکنيد بلکه نتايج مصيبت بار را بر شمريد( مثلا عوام نمی دانند سازمان مديريت و برنامه ريزی اصلا چيست ! يا شورای عالی اقتصاد چه می کند ! بلکه می توان يصورت همه فهم از نتايج آن سخن گفت).
نقاط ضعف احمدی نژاد:
دروغگويی حرفه ای ، تيک عصبی دماغ را جمع کردن ،
گرفتن کمترين رای در دوره قبلی از استان اردبيل که ۴ سال استاندارش بوده.
گرفتن دکترا همزمان با استانداری اردبيل که خود يک کار تمام وقت چگونه انجام شده و نداشتن حتی يک مقاله فنی بين المللی بعد از دکترا.
نقش وی در هدايت گروه های فشار قبل از رياست جمهوری.
شروع ستاره دار کردن دانشجويان پس از آتش زدن عکس وی در دانشگاه امير کبير
استفاده از مشاوران آمريکايی (مولانا ؛ ....)
اشاره صريح به نصب و انتصاب های خانوادگی وی و اطرافيانش .
فربه کردن فرماندهان سپاه با استفاده از قرارداد های دولتی و کنا زدن شرکت های خصوصی
مذهبی نبودن وی به خاطر دروغگويی و اشاره صريح به چند دروغ وی که در مناظره خواهد گفت.
با نگاه به دوربين نام بردن لايه های مختلف اجتماعی و مخاطب قرار دادن آنها و اشاره صريح به مشکلاتی که احمدی نژاد برايشان آفريده.
رمز گشايی از کلمات کليدی احمدی نژاد همجون: ملت ايران( خودم و اطرافيانم) ، آزادی (برای خودم و اطرافيانم)، اسلام (ريا و دروغ و حکومت به هر قيمت) ، پيشرفت (تبليغات تو خالی ، کره شمالی شدن) ، ما می توانيم ( ملت را می توان گول زد و در جهالت نگه داشت) ، استکبار جهانی ( دانشجويان، معلمين، نويسندگان ، هنرمندان،.....)
مقايسه ايران با کشورهای مشابه از نظر پيشرفت
ترسيم حال و روز مردم در يک دولت کارآمد و مدير
نقاط قوت احمدی نژاد:
حافظه قوی
استفاده از جادوی سياه ( ورد های مخصوص،...) در هنگام نگاه به طرف مذاکره
استفاده از تکنيک سوال کردن پشت سر هم که مخاطب را در موقعيت دفاعی قرار می دهد.
تبديل نقاط ضعف بديهی که طرف مقابل در صدد اعلام آن است به نقاط قوت.
ارضای برخی نکات منفی در روحيه ايرانی ها در مثال های خود همچون : حسود بودن ايرانی ها به آنکه از نظر مالی يا علمی به مراتب بالا تری رسيده است. آرزوی برخاستن از خواب و ديدن اينکه همين طوری بی دليل و اسباب در همه چيز جهان سرآمد شده ايم ، اشتياق به دانستن عيوب ديگران.
• بخش اول: عقلگرایی و ایمانگرایی
• بخش دوم: برساختههای تاریخی
• بخش سوم: بیدلیلی ختم نبوت
• بخش چهارم: بیدلیلی عصمت
• بخش پنجم: عقلایی بودن زندگی پس از مرگ
• بخش ششم: خدای سخنگو و پیامبر نامهرسان
• بخش هفتم: پیامبر راستگو و صدق مدعیات
• بخش هشتم: عدم صدق گزارههای وحیانی
• بخش نهم: ناسازگاریهای درون متنی
• بخش دهم: سرشت تجربهی وحیانی
• بخش یازدهم: دلهای پاک مولد مثنوی و قرآن
• بخش دوازدهم: هویت تاریخی دین - ۱
• بخش سیزدهم: هویت تاریخی دین - ۲
• بخش چهاردهم: هویت تاریخی دین - ۳
• بخش پانزدهم: متفاوتها و مخالفان: حیوانهای انساننما
• بخش شانزدهم: تحقیر و استهزاء مخالفان و متفاوتها
• بخش هفدهم: کیفرهای متفاوتها؛ حیوانهای انساننما
• خوکها، گوسفندها، پشهها، الاغها
• پاسخ به تحدی قرآن (۱)
• پاسخ به تحدی قرآن (۲)
• پاسخ به تحدی قرآن (۳ و ۴)
• پاسخ به تحدی قرآن (۵ و ۶)
• پاسخ به تحدی قرآن (۷ و ۸ و ۹)
اصلاح طلبان می توانند با ناديده گرفتن تحريم گران، به راه خود ادامه دهند، در آن صورت تحريم گران هم به راه خود می روند و در انتخابات آينده بر تعداد تحريم کنندگان افزوده خواهد شد. بايد گفت و گويی جدی ميان اصلاح طلبان و تحريم کنندگان در عرصه عمومی آغاز شود
۱ – ارزيابی وضعيت فعلی
انتخابات مجلس هشتم با شرکت حدود ۴۶ درصد مردم برگزار شد.اگر در انتخابات هيچگونه تقلبی صورت نگرفته باشد(که بنابر ادعای اصلاح طلبان و همه مخالفان صورت گرفته است)، ۵۴درصد مردم آن انتخابات را تحريم کرده اند. انتخابات مجلس هشتم نشان داد که مدعيات و ادله ی تحريم گران بيش از مدعيات و ادله ی دعوت کنندگان به شرکت در انتخابات پذيرش اجتماعی يافته است. شرکت کنندگان و تحريم کنندگان دو طيف يا دو جبهه متنوع را تشکيل می دهند.
اديان ابراهيمی که در جهان کهن و در زمانه مردسالارانه ظهور کرده اند، تصويری تماماً مردسالارانه را باز می تابانند. اگر مردسالاری نظامی نادرست باشد، که هست، ناهمجنس گرايی اجباری که يکی از ضروريات اين نظام ستمگرانه است نيز بايد با فروپاشی اين نظام، از هم فرو بپاشد
دين در جامعه ی مدرن چه نقشی دارد؟ برخی از خداناباوران، هيچ نقش مثبتی برای دين قائل نيستند و بر اين باورند که تنها راه نجات بشريت، نابودی دين است. ولی اکثر جامعه شناسان اين ايده را رد می کنند. نابودی دين، نه ممکن است و نه مطلوب. اگر مسأله اصلی ما گذار به دموکراسی باشد، تعيين جايگاه دين در جامعه ی دموکراتيک مدرن، امری بسيار مهم خواهد بود. اگر بتوان سه قلمرو دولت، عرصه ی عمومی و ساحت خصوصی را از يکديگر تفکيک کرد، پرسش اين است: حضور دين در کدام قلمرو نظام سياسی را غير دموکراتيک خواهد کرد؟ و حضور دين در کدام قلمرو يا قلمروها، با نظام دموکراتيک سازگار است؟ اگر سودای ناممکن نابودی دين فعلاً از دايره ی بحث کنار نهاده شود، در اينکه تفکيک نهاد دين از نهاد دولت شرط لازم نظام دموکراتيک است، ظاهراً اختلافی وجود ندارد. در اينکه حضور دين در حوزه ی خصوصی با نظام دموکراتيک منافاتی ندارد هم ظاهرآ اختلافی وجود ندارد. حضور دين در حوزه ی عمومی، محل نزاع است. برخی بدون استدلال و ارائه ی شواهد تجربی لازم، حضور دين در قلمرو عمومی را در تعارض با دموکراسی معرفی می کنند.
از اينها که بگذريم، در جمهوری اسلامی ، دين در هر سه قلمرو حضور فعال دارد. هر کوششی در راستای گذار به دموکراسی و گسترش و رعايت حقوق بشر ، ما را به دين مربوط می سازد. حقوق اقليتهای دينی، جنسی و قومی، يکی از مسائل بسيار مهم فلسفه سياسی معاصر و ادبيات گذار به دموکراسی است. نوشتار حاضر، توجه خود را به حقوق اقليت همجنس گرا معطوف خواهد کرد.
۱-طرح مسأله:

مطلبی که در پی می آيد، بخش نخست چکیده ای از کاری تحقیقی است که موضوع پایان نامه نویسنده است. این بررسی در سال ۱۹۹۷ میلادی انجام پذیرفته است. موضوع این کار تحقیقی، مقايسه طرز تلقی و نگرش ايرانی ها و بلژيكی ها در زمينه مسائل جنسی است. دو هدف اصلی از اين تحقيق، يكي بررسی تاثير فرهنگ و ديگری مطالعه نتايج مهاجرت در اين طرز تلقی ها بوده است
ساختار روانی و اجتماعی پیچیدهی انسان در تمام ابعاد زندگی او، تأثیراتی بنیادین دارد. رفتارهای جنسی ما نیز تحت تأثیر عواملی گوناگون از جمله باورها، عوامل تربیتی، محدودیتهای اجتماعی و غیره هستند. این عوامل هر چند میتوانند تأثیرات و تحولات مثبتی را در منشهای جنسی ما به وجود بیاورند. ولی همزمان به نوعی این قدرت را نیز دارند که با سرکوبهای شدید این نوع نیازها، در سلامت و بهداشت روانی انسان خدشه وارد کنند.
خوشبختانه ما در عصری زندگی میکنیم که پیشرفت علوم در زمینههای گوناگون مثل پزشکی، علوم اجتماعی و روانشناسی، روشنگریهایی در ارتباط با انسان، نیازها و کارکردهای روانی و فیزیولوژیک او در اختیارمان گذاشته است. به گونهای که بسان روزگاران گذشته، ناچار نیستیم برای درک پدیدهها به باورهای پدرانمان اکتفا کنیم.
خودارضایی، یک نمونه از رفتارهای بشری است که قرنها در فرهنگهای گوناگون به عنوان پدیدهای شنیع نگریسته شده و تنها پیشرفتهای علمی دهههای اخیر است که تحولی اساسی در تصویری که از خودارضایی وجود داشته، به وجود آورده است.
من به عنوان یک روانشناس فارسیزبان، در طی چند سال اخیر به ضرورت پرداختن به این موضوع برای ایرانیها پی بردهام. زیرا نامههای متعددی از هموطنان عزیز و خصوصاً جوانها دریافت میکنم که همگی دال بر تصورات اشتباه و غیرعلمی است که از خودارضایی در جامعهی ما وجود دارد. تصوراتی که تأثیراتی روحی زیادی باقی میگذارند.
متاسفانه بسیاری از سایتها و وبلاگهایی که به زبان فارسی وجود دارند، بر ترویج واستحکام این اطلاعات بیپایه، دامن میزنند. آنها از خودارضایی به عنوان رفتاری که پیامدهای روحی و جسمی جبرانناپذیر به همراه میآورد، یاد میکنند. جالب این است که برای اثبات ادعاهای خود، کوچکترین دلیل علمی ارائه نمیدهند. یا اگر میدهند، بدون ذکر مرجعی معتبر و علمی است.